میر یزدان بخش بهسودی نماد ازایمان و مقاومت ،قربانی توطیه و پیمان شکنی
محمد عوض نبی زا ده محمد عوض نبی زا ده

افغانستان مردان مبارز همراه با خصوصیات روحی , رزمی و اخلاقی منحصر به فرد  که سر شار از غرور ,شکوه مندی , سر فرازی و جوانمردی  و قهرمانانی به سر بلندی و استواری کوه های بابا - هندوکش و پامیر  را در دامن خویش پروریش داده است. تاریخ استبداد زده افغانستان شاهد مبارزات و قربانی میلیون ها تن از مبارزین  راه عدالت و برابری اند که ، درذهن و  ضمير مردم کشور، جايگاه فراموش ناشدني دارند .در تاریخ خونین افغانستان چهره های شا خص جنبش های ضد استبدادی هر کدام نقش ورسالت فدا کارانه وجا نبازانه خود ها را بطور شایسته ایفا ء نموده اند. از جمله شاد روان  میر یزدان بخش  ویارانش نيز بدون شک يکي از بزرگمرداني است که نمي توان، مبارزات فداکارانه او را دربرابر بی عدالتی و نظام  استبدادی خاندانی نا دیده گرفت.

 میر یزدان بخش میرهزاره بهسود پسرکوچک میرولی بیگ مسکونه خارزاربود .میر یزدان بخش بهسودی  در ثلث اول سده 19 در قریه خارزار زیست میکرد که پدرش میر ولی بیگ  از بزرگان معروف منطقه بحساب میرفت قریه خارزار  در ببیست کیلو متری کابل و هفتاد کیلو متری بامیان  و در امتداد دره سیاه سنگ ولسوالی حصه اول بهسود و در نزدیکی کوتل حاجیگگ موقعیت دارد که درین قریه کوچک روزگاری مردانی بزرگی زیست داشت که در سطح منطقه دارای اسم  و رسمی بوده ودر تاریخ سیاسی کشور نقش مهمی داشته اند. چارلس میسن نویسنده انگلیسی در کتابی بنام داستان سفر های مختلف در بلوچستان – افغانستان و پنجاب به سا ل- 1844 میلادی در لندن بچاپ رسانیده معلومات دقیقی راجع به میر یزدان بخش بهسودی دراختیار تاریخ کشور ما میگذارد. مسافرت میسن به افغانستان در زمان حکومت امیر دوست محمد خان به سال 1832 میلادی جهت بازدید از شهر تاریخی بامیان انجام شده است .

میر ولی بیگ خارزار  پدر میر یزدان بخش بهسودی  در سالهای نیمه دوم سده -18- میلادی  ساحه بهسود هزاره جات را رهبری میکرده است او دوازده پسر داشت که بزرگترین آنان محمد شاه نامیده میشد و جوانترین آنان میر یزدان بخش بود.میر ولی بیک به وسیله یک میر رقیب بنام سیف الله به قتل رسید  و محمد شاه وارث مقام پدر گردید. چون میر یزدان بخش که درایت و شهامت بیشتر داشت. نخست سیف الله را به انتقام خون پدرخود از میان برداشت  و بعد برادرش  محمد شاه را مقهور گردانید و به ترک بهسود و هجرت به کابل مجبور نمود . عباس برادر دیگرش  که هوای رهبری را در سر داشت  نیز در برابریزدان بخش ایستادگی نتوانست و با او مصالحه نمود و از آرزوی خود صرفنظر کرد. یزدان بخش دیگر میران محلی را نیز یکی پس دیگری تابع خود گردانید و رهبر بلا منازع قلمرو خود شد. در اثر درایت و کار دانی میر یزدان بخش ونیت نیک او برای آسایش مردم , امنیت ومصئو نیت راه کابل-بامیان که ازدره سیاه سنگ و کالو میگذشت کاملا تامین گردید و دیگر کسی کاروانهای تجارتی  و مسافران این معبر را غارت نمی کردند این امر سبب شد که مردم از رفتار میر اظهار حوشنودی نمایند. شماری از جوانشیر ها ( قزلباشها ) و دیگر ساکنان چنداول با استفاده از امنیت حوزه متصرفه میر و داشتن پناهگاهی برای روز های پر خطراحتمالی چشم امید  به قلمرو میر دوختند ودر آنجابرای خود ها  خانه و زمین خریداری نمودند.

 امیر دوست محمد خان از نفوذ و اعتبار وسیع میر یزدان بخش  بهسودی درساحه وسیع هزاره جات  در تشویش بسر می برد.امیر دوست محمد خان ازین نا راحت بود که در کوهستان سرد و وحشی کوه بابارهبری وجود دارد که در گفتگو توانا و در میدان جنگ دلیر بود و او ایمنی خود را در از میا ن رفتن میر میدانست. او درین باره پیوسته می اندیشید تا راه  بیرون رفتی بیابد سر انجام در این نتیجه رسید که از نزدیکی میر با جوانشیر ها استفاده نموده  اورا به کابل دعوت نماید و کارش را یکسره سازد.  لذا از چند تن افراد متنفذ چنداول خواست تا میر را قانع سازند  که دعوت امیر را به کابل بپذیرد.و دیداری از کابل بعمل بیاورد . نمایندگان امیر دعوتنامه را  با یک قرآن که امیر دوست محمد خان مهر کرده بود و سلامتی میر را تضمین میکرد به او سپردند و خود آنان نیز سلامت او را ضمانت کردند وگفتند که هیچگونه دلیلی برای خصومت درین میان وجود ندارد. میر دعوت را قبول کرد وآمادهء سفربه کابل گردید.زنش که دختریک میردیگر بود اورا از سفرکابل برحذرمی داشت . و میگفت به این مردم  زورآور نباید اعتماد کرد. این زن بسیارهوشیارو دلاور بود وهمیشه لباس مردانه می پوشید وازسلاح زینت می بست و شوهرش را در مشکلات یاری می رسانید.

 چارلیس میسن این زن را آما زون لقب داده بود که زن بلند قد و قوی با صفات مردانه را معنی میدهد در مورد این زن  قبلا مقالتی نوشته و چاپ شده است.  چون میر به حرف زن گوش نداد- آمازون تصمیم گرفت شوهرش را درسفرکابل همراهی نماید. میر و زنش به کابل رسیدند.  و امیر کابل  ازآنان به خوبی پذیرائی کرد ولی در اولین فرصت مناسب هردو را زندانی نمود.و تصمیم به اعدام میرگرفت . میر این نکته را در یافته بود که امیر کابل هم پول دوست است و هم به پول احتیاح فراوان دارد. لذا به او پیغام فرستاد که اگر امیر او را رها نماید  مبلغ یکصدهزار روپیه از خار زار برایش خواهد فرستاد امیر این پشنهاد را پذیرفت و از اعدام او منصرف شد . در جریان این گفت و گذارها قبل ازین  که موضوع ضمانت او به اکمال برسد میر یزدان بخش موفق به فرار گردید و به خارزار رفت. امیر ازین  پیشامد خشم گرفت و به نگهبان و افراد رابط  در این معامله بر آشفت و تصمیم گرفت آمازون زن میر را به قتل برساند و دستور احضار اورا صادر کرد. زن احضارشد و مورد سر زنش شدید قرار گرفت. ولی زن میر با جرآت تمام در برابر امیر ایستاد و گفت ای امیر خجالت نمی کشی که در مقابل یک زن اسیرچنین پیشا مد میکنی.- میگویند امیر ازین حرف زن خجالت کشید و سر به زیرافگند و حاضرین  دربار نیز به نظر ملامت بسوی امیر دیدند. امیر در حالی که از رفتار خود پشیمان بود رضایت داد که زن میر در منزل یکی از اعیان چنداول نگهداری شود تا سر نوشت میرمعلوم گردد آمازون بعد از مدت کوتاهی در چنداول لباس مردانه پوشیده خودرامسلح گردانید و به سواری  اسپ تیزو جراراز قرارگاه خود فرار نمود امیر دوست محمد خان  پس از آگاهی از موضوع – سوارانی را به تعاقب او فرستاد که تا کوتل اونی تعقیبش نمودند ولی دستگیر نتوانستند و بدون نتیجه بازگشتند و مورد سر زنش قرارگرفتند. زن قهرمان میر به شوهرش پیوست. میر یزدان بخش پس ازین هنگام به توسعه و استحکام قدرت خود پرداخت ولی از نشان دادن اراده بد در برابرامیر کابل خوداری نمود امنیت راه کابل- ترکستان را از طریق دره سیاه سنگ کماکان نگهداشت و حتی برادر امیر را در جمع آوری مالیات باقیمانده منطقه یاری رسانید. و اما در برابردیگررهبران متمرد به او کمک نرسانید. قلعه پدری میر در خارزار بود و خود او نیز قلعه مستحکم دیگری در مقابل نهرآنجا به بلندی پانزده متر در سال 1832 میلادی ساخته بود که دور برج های آن به رسم متداول قندهارآبادشده و دارای تیرکشها بود ودردرون قلعه وسایل دفاعی نیز ذخیره گردیده بود.

تاج محمد کاکر معروف به حاجی خان از افراد نزدیک به امیر دوست محمد خان بود که حکومت بامیان از طرف امیر به او سپرده شده بود ولی او با موجودیت میر یزدان بخش به آنجا نمی رفت و رحیم دادخان را بحیث نایب خود تعین کرده بود امیر با حاجی خان به این فیصله رسیدند که حاجی خان باسپاهی مجهز به سوی بامیان برود و بهر تر تیبی که ممکن باشد میر را از میان بردارد.درین موقع محمدعلی بیگ سیغانی هم در قلمرو خو د  صاحب قدرت و نفوذ فراوان  بود و حاجی خان از او نیز تشویش داشت.

حاجی خان ابتدا با میر یزدان بخش بهسودی رابطه دوستانه برقرار کرد و افراد طرف اعتماد میر را  نزدش فرستاده که بعد ازین مناسبات شان کاملا دوستانه و صمیمانه باشد. میر یزدان بخش به قول و قرار حاجی خان اعتماد نمود و موافقه کرد که برای افراد مربوط به او در راه بامیان تسهیلات فراهم نماید . حاجی خان مقدار یکصد خروارگندم برای یزدان بخش وپنجاه خروار برای میر بازعلی خان  و مقدار کمتر از آن برای میر های کوچکتر از حاصلات سالانه بامیان تعین نمود  ولی نایب ا و رحیم  دادخان با محمد علی بیگ سیغانی جبهه جنگ علیه میر یزدان بخش تشکیل دادند و به حاجی خان اطلاع  نمودند  که به عقیده میر این ا جرآت  به دستور کابل صورت گرفته بود. در این گیر وداررهبران تا تار دشت سفید به میر یزدان بخش تمایل نشان دادند و نزدیک شدند این وقایع در سال 1830- میلادی اتفاق افتاده بود.دوستان یزدان بخش در کابل از طرف حاجی خان به میر اطمینان دادند که رحیم دادخان اشتباه کرده است و حاجی خان به قول وعهد خود استوار است و نیز حاجی خان قرآنی را مهر کرده به غرض اطمینان میر فرستاد و نوشت که گذشته را فراموش کند .  بنا برین میر یزدان بخش به قرآن مجید وبه قول وعهد حاجی خان اعتماد کرد و در برابر او از گذشت کار گرفت و سهولت ایجاد نمود . چندی بعد میر به زیارت بند امیر رفت و در بازگشت هوای مقابله با محمد علی بیگ سیغانی را داشت ولی نخواست که مقابله صورت گیرد و میر به خارزار مراجعت نمود.

در سال1832- میلادی حاجی خان از طرف دولت به بهانه جمع آوری مالیه با سپاهی دو هزارنفری مجهز بطرف گردن دیوار و خارزار حرکت نمود وازبین بردن میر , شرط سری و مخفی وظیفه حاجی خان بود. شیرین خان جوانشیر عضو رابطه حاجی خان  و میر بود که باید اعتماد میر را نسبت به حاجی خان حفظ  نماید  و کلام الله مجید را که مهر حاجی خان  را داشت با خود نگه میداشت.مالیه بامیان درآن زمان سالانه یکصدو بیست هزارروپیه و مالیه بهسود و منطق نزدیک آن  به کابل به یکصدو پنجاه هزارروپیه  میشد. حاجی خان را که مرد سر شناس قیبله کاکر بود علاوه  برتعدادی از سپاهیان  دولت – افراد فقیر  قبیله اش همراهی میکردند که جزء سپاه دولت شمرده میشدند.  حاجی خان  در ماه ربیع الثانی سال 1248 – هجری قمری مطابق 1832- میلادی از راه ,قلعه حاجی بسوی سرچشمه به حرکت افتاد –  میریز دان بخش به اساس قرارقبلی مبنی بردوستی طرفین مالیه بهسود را جمع کرده در گردن دیوار به دیدار حاجی خان رفت. این دیدار بسیارصمیمانه بودو سپاه هردوطرف در کنار هیر مند احترام رهبران را بجا آوردند. حاجی خان پسر خورد خویش, را با دختر خورد سال ,میر نامزدساخت. میسن , که با حاجی خان یکجا به گردن دیوار آمده بود و مهمان  میر یزدان بخش بود جزئیات این دیدار را بخوبی گذارش میدهد و ازجمله خصوصیات جسمانی و روحی میر یزدانبخش را دقیقا برمی شمارد. و میگوید که میر در آن هنگام یعنی سال 1832 –م. حدود 40 سا ل داشت.

 و لودویک آدمک دانشمند دنمارکی بدین اساس  تاریخ تولد  میر یزدان بخش را سال 1791- میلادی قید  میکند.

چارلس میسن میگوید که میربلند قد با ساختمان بد نی قوی و گردن افراشته بود.رخساره گلگون او قیافه برجسته و اصیل مردم محل را نشان میداد که زیاد خوشایند بود.او ریش نهایت کم داشت و همیشه, تسبیح در دستش بود ودر وقت گردانیدن آن چیزی میخواند.  او عموما با سر برهنه می نشست و کلاه یا دستار برسر نمی گذاشت و تنها در موارد استثنائی دستاری از چیت سفید برسر می بست. لباسش ساده بود و کرتی برک که دو خط طلائی در پیش داشت می پوشید و دستاری دیگری به کمرش بود که کاردی از ساخت محل درآن جا داشت. اوآدم باوقار وکم حرف بود و جوابهایش کوتاه و مناسب بود, رفتار و ظواهر منحصر به فردش اورا مرد فوق العاده ء نشان میداد که در واقع بود. چارلس میسن , میر یزدان بخش را در غوچ قول و دریک محفل جمعی که حاجی خان نیز حضورداشت بصورت مکرردیدن و با او حرف زده بود. وازین سبب سخنان او در باره میر دقیق و طرف اعتماد است.

لود ویک آدمک  نویسنده دنمارکی راجع به میر یزدان بخش بدینگونه اظهار نظر میکند.

اعمال و عادت وی حقیقتا استثنائی بود و بیننده را به واقعیت هستی او بحیث یک مرد خارق العاده متیقین و باورمند می ساخت.

وقتی حاجی خان پس از قول وقرار با  میریزدان بخش – عازم بامیان گردید میر یزدان بخش با تعدادی از افراد خود و نیز چالس میسن با همراهانش  - معیت  حاجی خان را داشتند. محمدعلی بیگ سیغانی  که حاجی خان,  ظاهرا می خواست با  او  مقابله نماید – از در عذر خواهی پیش آمد و دخترش را به عقد نکاح حاجی خان در آورد و شرایط- بسیار زود به نفع او و ضرر میر یزدان بخش تغییر یا فت و حاجی خان آن همه قول و قرار دوستی و فرستادن قرآن را برخلاف آیین افغانی فراموش کرد و میر یزدان بخش را به همدستی با تاتارها متهم نموده امر توقیفش را صادر کرد. و به تعبیر میسن  - حاجی خان علیه میر کودتایی را صورت داد. میسن میگوید حاجی خان نامه ء را ارایه داشت  که گویا میر با تاتار ها نوشته  بوده است. ولی من یقین داشتم آن نامه مجهول بود. همگی از خدمات, میر به حاجی خان و پیمان شکنی ,حاجی خان در تعجب و شگفت بودند ولی جرآت اظهار آن را نداشتند.میسن میگوید  که:- من ازروش حاجی خان کاملا ,  متعجب شده بودم . من هیچگاه قبل ازآن عملی به این نادرستی ندیده بودم. اگر میر پیمانشکن می بود به بسیار آسانی میتوانست  حاجی خان را با قوایش در سرحدات بورجیگی از بین ببرد.

تعجب و تاثرنایب حاجی خان و سعدالدین خان گواهی بود بربستن اتهام غیر عادلانه به میر یزدان بخش –نامهء  که حاجی خان آن را ارایه نموده بود نامهء تقلبی بود.دروقت گرفتاری از نزد میر ,نامهء یا فت شد که به وابستگان خود در خارزارنوشته بود. میردر آن نامه امر کرده بود برای استقبال از حاجی خان در بازگشت به بهسودآمادگی بگیرند. او به نایب خویش میرعلی خان ماموریت داده بود تامقدار ده خروار برنج برای این پذیرائی خریداری نماید.و این امر بیانگرصداقت میر به پیماندوستی و درعین حال مهمان نوازی او دانسته میشود. میریزدان بخش بهسودی برخلاف تمام نورم های اسلامی – عرف و عنعنه افغانی با شکستاندن سوگند مهر بالای قران مجید  و پیمان شکنی قول وقرار دوستانه  در روز هشتم ماه رجب 1248 قمری هجری برابربا 1832 – میلادی  در میان راه بامیان  و سیاه سنگ با ریسمان اعدام شد و جسد او را به خار زارنقل دادند. او در وقت اجرای اعدام هیچگونه هراس و دست پاچگی نداشت و عذر خواهی نکرد و مرگ را مردانه استقبال نمود.

 لود ویک آدمک میگوید که:- او با سوگند قرآن مجید  بصورت ظالمانه بقتل رسید او به حیث یک مرد دیندار به پیمانش استوار بود در حالی که هم پیمان او فرصت طلبانه از سوگند ش تخلف ورزیده اورا به قتل رسانید. از آنجائیکه مرگ يک پديدهً طبيعی است ولی به شهادت رسانیدن  شادروان میر یزدان بخش بهسودی با عهد شکنی و حیله گری اثرات ناگواری درخاطره ها برجای ميگذارد . مرگ  چنین شخصیت با اعتبار در میان جامعه ، خدمتگار مردم و مرد با ایمان و وفادار به سوگند که آرمانهای مقدسی برای بهبود زندگی مردمش داشت  و برای ایجاد نظام عدل وانصاف تلاش ميورزید تکان دهنده بوده است. شهادت ﺍﻴﻦ ﺸﺨﺼﻴﺖ با ایمان شجاع و مقاوم  یک ﻀﺎيعه جبران ناپذير ﺮﻮﺤﻰ ﺒﺭﺍﻯ  مبارزان ملی ، عیاران وﻨﻴﺯ ﺨﺪﻤﺎﺖﺒﻰ ﺸﺎﻴﺒﻪ، ﺨﺎﻂﺮﺍﺖ  ﻮﻤﺒﺎﺮﺰﺍﺖ ﻤﻴﻬﻦ ﺪﻮﺴﺘﺎﻨﻪﺀ ﻤﺮﺤﻮمی ﺪﺮﻗﻠﻮﺐ ﻮﺍذﻫﺎﻦجامعه قدر شناس افغا نستان و ﻫﻤﻪ طرفداران عدل و انصاف ﺠﺎﻴﮔﺎﻩﺀ ﺨﻮﺪﺮﺍ داشته ﻮﺠﺎﻮﻴﺪﺍﻦ ﺨﻮﺍﻫﺪ ﻤﺎﻨﺪ. شاد روان میر یزدان بخش بمثابه شخصیتی با اعتبار و مورد احترام درمیان مردم، و همرزمانش شناخته میشد. ایشان یکتن از شخصیت های مبارز و پاک نفس و با تقوای نظامی و سیاسی در آن زمان بود، ولی پیوسته بعنوان ، غمخوار و دلسوز مردم نیازمند در خدمت مردمش قرار داشت.  شادروان  میر یزدان بخش  بهسودی دارای شايستهء مقام والا در تاريخ معاصر افغانستان است. ناممیریزدانبخش بهسود ی بمثابه يکی از قر بانیان دسیسه و پیمان شکنی امیر دوست محمد خان و عما ل وی بنام حاجی خان کاکر برای هميش ثبت تاريخ گردیده نفرین و ننگ ابدی نصیب پیمان شکنی آنان شده است.

 یکصدو هفتادو هفتمین سالگرد شهادت میریزدانبخش بهسود ی مرد ایمان و مقاومت فرخنده باد!

                                                   

                                         روانش شاد، ياد ش زنده و خاطره اش گرامی با د !

رویکردها

یاد داشتها ی در با ره سر ز مین و ر جا ل هزاره جات اثر - حسین نا یل - بهار سا ل 1379 هجری – شمسی - چا پ ایران.

سایت آریائی زیر عنوان مبا رزینشاخص هزاره درجنبیشهای ضد استبدادی نویسنده :- صاحب این قلم.

-کتاب داستان سفر های مختلف به بلوچستان- افغانستان و پنجاب ج. دوم نوشته چارلس میسن  چاپ لندن سال 1844 .م.

 

  کتاب فرهنگ رجا ل معاصر افغانستان نوشته لودویک آدمک چاپ آسترا سال 1969- میلادی

 

-  یا دداشت های شخصی صاحب این قلم .     - 25  -  ماه – جنوری– سا ل – 2009 – میلادی


January 25th, 2009


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
مسایل تاریخی